شيخ حسين انصاريان

235

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

تو او را بشناسى ؛ در هر صورت چون محمد بن هشام در اين مسجد باشد بدين طريق ظاهر شود . چون روز ديگر شد . ربيع آنچه دستور داشت بجاى آورد . چون درهاى مسجد را فرو بستند ، محمد بن هشام به علت اين كه از قضيهء گوهر واقف بود دانست كه مقصود و مطلوب اوست و به هر حال در معرض گرفتارى است . از خوف جان و بيم هلاك حيران و مدهوش بماند و اثر آن حيرت بر وى ظاهر گشت . در آن حال چشم محمد بن زيد بن على بن الحسين بن على بن ابىطالب عليهم السلام بر وى افتاد ، چون او را به غايت اندوهگين و غمناك و متفكر يافت با خود گفت اين مرد ، كار افتاده و صاحب واقعه مىنمايد ، اعانت و اغاثت او از لوازم كرم ذاتى و طهارت نسب باشد . پس روى به دو آورد و گفت : اى مرد ! بس پريشان خاطر و متفكر و پراكنده ضمير و متوهم خاطرت مىبينم ، تو چه كسى و واقعهء تو چيست و خوف و رعب تو از كيست ؟ با من بگوى و در امان خدا و ضمان سلامت باشى و از تو پذيرفتم كه هر سعى كه امكان دارد بجاى آرم تا از آنچه موجب ملالت توست و از آن كه خائفى تو را ايمن گردانم . گفت : منم محمد بن هشام بن عبدالملك ، اكنون تو بفرماى كه نام تو چيست و نسب به كه مىرسانى ؟ گفت : من محمد بن زيد بن على بن الحسين‌ام . محمد بن هشام گفت : انّا للَّهِ وَ إنّا الَيْهِ راجِعُونَ . اگر تو مكافات آنچه پدر من با پدر تو كرده است بخواهى مرا دل از جان بر بايد گرفت و طمع از امان ببايد بريد . محمد بن زيد گفت : باك مدار اى پسر عمّ كه كشندهء زيد تو نيستى و به كشتن تو جبران آن شكستگى و سدّ آن ثلمه و قصاص آن خون و انتقام آن ظلم ، حاصل نخواهد شد و امروز من بدين سزاوارم كه دستت گيرم نه بدان كه به دست دشمنت باز دهم و به من آن لايق است كه پايمردت باشم نه آن كه پايمالت گردانم ، اما مرا معذور دار كه اگر از براى مصلحتى مكروهى به تو رسانم يا ناسزايى در روى تو بر